درست پارسال همین موقع ها وقتی که رفتم دفتر ثبت نام یکی از کنکورهای آزمایشی چیزی دیدم یا بهتر بگم احساس کردم که هنوز که هنوزه بعد از گذشتن یه سال پر ماجرا فراموشش نکردم.اسم کنکور آزمایشی رو نمی گم(هر چند که میدونم خیلی ها که اینو بخونن می فهمن)چون نمی دونم قضاوتی که در موردشون می کنم درسته یا نه؟حتی نمی دونم دارم راجب اونا قضاوت می کنم یا جامعه یا خودم!!!
اون روز من به صورت مبهمی یه خانوم چادری رو دیدم که همراه دخترش واسه ثبت نام همون آزمون ها اومده بود.مادر وقتی حرف می زد ولوم صداش پایین ترین حد ممکن بود و دختر وقتی مادرش حرف می زد بی اختیار و بی وقفه دیوارای سفید اتاق رو بازرسی میکرد (انگارداشت خرابی هاولک های دیوار رو سر شماری می کرد)یاسرش پایین بود و داشت خاک های کفشش رو می شمرد.این چیزی یه که تو یه نگاه مبهم و گذرا یادم مونده به اشتباه یا درست!نه قیافه دختر یادمه نه مادرش.نه اون موقع جرات این رو داشتم که تو صورتشون نگاه کنم نه شاید هیچ وقت دیگه!!!
مسوول ثبت نام یه نفر بود و اتاق شلوغ.وقتی نوبت خانوم چادری شد که با صدای ضعیفی حرف می زد یه دفعه اتاق پر ازسکوت شد.انگار که هیچ کسی اونجا نیست.شاید ازخجالت شون بودو شاید از تنفر....!!!
مسوول ثبت نام:هزینه اش دویست هزارو...میشه
خانوم چادری:پدرش جانبازه
مسوول ثبت نام(با بی اعتنایی):چند درصد؟
خانوم چادری:...درست میگم نه؟(رو به دخترش)
دختر:نه. ٪....!(انگار که پرسیده باشن امروز دمای هوا چند درجه است!)
مسوول ثبت نام به میز چوبیه زیر دستش که یه شیشه روش بود نگاه کرد.داشت دنبال یه عالمه برگه که زیر شیشه بود می گشت.با کنجکاوی نگاش کردم.مسوول زیر لب می گفت ۱۰ ۲۰ ۲۵ ۳۰....و روی یه برگه با انگشت شماره ها رو دنبال میکرد.یه دفعه بدون این که سرشو بالا بیاره گفت:...درصد تخفیف به شما داده میشه که هزینه کل براتون میشه۷۵ هزار تومن.(تازه متوجه شدم اون برگه درصد جانبازی و درصد تخفیف مخصوص به هر کدوم رو مشخص کرده....!!!)
خانوم چادری:من الان این مقدار پول رو نمی تون بدم میشه قسط بندی کنید؟
مسوول:خب این جوری باید برای ما چک بکشید به مبلغ...
خانوم چادری:نه من دست چک دارم نه پدرش
مسوول انگار که تازه متوجه حضور یه کسی تو اتاق شده باشه سرشو بالا گرفت.داشت فکر میکرد ولی انگار این یکی تبصره(نداشتن دسته چک)براش نه مشخص شده بود نه ازش اطلاعی داشت.از همکارش سوال کرد و توی اون سکوت وحشتناک تمام موضوع رو تعریف کرد.بعد چند لحظه فکر گفت:باید سفته پیش ما داشته باشید.هزینه کل چه قدر میشه؟
مسوول:۷۵تومن
همکار:باید سفته ی۱۰۰هزار تومنی پیش ما داشته باشید.
و رفت که به کارشون رسیدگی کنه و من وامثال من تو فکر این که معیارشون واسه تخفیف برای هر درصد جانبازی چیه؟!!درصدی که یه سازمان میگه ۸۰٪و اون یکی کمیسیون می گه ۰٪؟!!!(که انگار طرف جانباز خدادادی به دنیا اومده!!!)درصدی که جای یه خمپاره و گلوله تو بدن رقمش رو بالا پایین میکنه؟!!گلوله ای که تو یه مکان و توی یه موقعیت توی یه سنگر یکی اش می خوره تو قلب بغل دستی و میکندش یه شهیدو بچه هاش رو میکنه یتیم و تا آخر عمر به باباشون افتخار میکنن که شهیده و شاید درصد تخفیف براشون توی چنین جاهایی بشه ۱۰۰٪و اون یکی گلوله می خوره تو پای هم سنگریش و از خونریزی شدید قطع میشه و میشه جانباز چند درصد ی که واسه انجام هر کاری باید خودشو به آب و آتیش بزنه که دست آخر یه حقوقی داشته باشه و در به در دنبال درصد تخفیف از این سازمان اون سازمان باشه تازه اگه قبول کنن که...!!!آدمایی که بی چشم داشتی می خوان از یه قرون دو زار امکانات اینا استفاده کنن نه سوئ استفاده!(تازه اگه قبول کنن چنین امکاناتی شامل حالشون میشه!!)و تا آخر عمرشون فحش و بدو بیراه یه عده رو به جون بخرن که میگن جنگ تموم شده خیلی وقته تموم شده !!!تموم شده ولی هر روز داره به سیل جعیت میلیونی نون خوراش اضافه میشه!نون خور ایی که شاید وظیفه انتقال کمک های مردمی رو به ۲۰۰کیلومتری اون منطقه و اون شهر و اون ناحیه نداشتن...!!!
چه فرقی یه بین اونی که ۱۰۰٪تخفیف میگیره و اونی که ۴۰٪تخفیف می گیره یا بین اون و ۲۰٪ای یه؟!!غیر از اینه که تو یه خاک تو یه منطقه یه هوا یه سنگر نفس کشیدن؟!!میشه به همین راحتی با درصد جانبازی ترس شون رو ایمان شون رو دلتنگی هاشون رو تپش های قلب شون رو توهر لحظه و هر ثانیه ای که اونجا بودن رو سنجید؟آیا شهید بیشتر از جانباز ۸۰٪تو اون جنگ بهش فشار روحی و روانی و جسمی وارد شده و به ۸۰٪ای یه بیشتر از ۲۰٪ای یه؟غیر از اینه که همشون تو هوایی نفس کشیدن که احتمال شیمیایی شدن شون یه اندازه بوده؟یکی خوش شانس بوده و این اتفاق براش نیفتاده و اون یکی بد شانس یا شاید تو جامعه ما بایدبرعکس اینو گفت!!غیر از اینه که همشون تو هوای ۶۰ـ۷۰درجه بالای صفر با یه پوتین با یه لباس با یه اسلحه جنگیدن؟!!این بی احترامی نیست؟بی احترامی به کسایی که تو اون شرایط تو اون هوا استشمام کردن و آب و غذایی رو خوردن که خیلی ها که خورده و نخورده الان دارن عین یه بت پرستیده میشن!!!
آدمایی که وقت و بی وقت دنبال درست کردن این مدرسه اون مدرسه به صورت آشکارو نهان تو مناطق محروم هستن و ادعای خیلی چیزاشون میشه به صورت علنی و با کمال خونسردی دارن به کسایی بی احترامی میکنن که شاید اگه نبودن کل ایران منطقه محروم بود.که شاید اگه نبودن....
شاید به خاطر همین بی احترامی هاس که خیلی هاشون شناخته نشدن واین آمار میلیونی یه سری آدم قلابی ان!(شایدم واقعی و راستکی.این یکی رو فقط خودشه که می دونه!!) کی فردا جوابگوی این بی حرمتی هاس؟کسی که اینا رو فرستاد؟(واقعا کسی اینا رو فرستاد؟!!)آدمایی که جایگاه اصلی اینا رو تو هر مکان و زمانی گرفتن؟!مسوولینی که هنوز فرق احترام و بی احترامی رو نمیدونن؟!آقایونی که رقم درصد جانبازی یا جانباز بودن یا نبودن تنها ملاک ارزش دادن به طرف مقابلشونه؟!یا من که می تونم تو چنین موقعیت هایی فقط دردم بیاد از این همه شرم گوش هام داغ بشن و صورتم سرخ بغض ام رو با چند بار قورت دادن آب دهنم کنترل کنم!منی که شاید فردا تنها چیزی که دارم بگم اینه که اون جایی که من زندگی می کردم نامش ایران بود ایرانی که....من و امثال منی که شاید تنها جوابمون اینه که تو جایی که برای خودم خانوادم تفکرم اعتقادم و از همه مهمتر وجودم ارزشی قائل نبودن چه جوری می تونستم نگران احترام و بی احترامی همون ملت به افرادی بشم که نه جزوشون بودم نه از قماش شون ونه لحظه ای تونستم بفهمم چی کشیدن تو اون سال ها و چی میکشن حالا از جامعه شون و از همه بدتر ملت شون ملتی که دوباره از من و امثال من پر می شه!!!
ولی آیااین جواب کافیه؟!!این درد کافیه؟!!این شرم این بغض این روی سرخ؟!!
پ.ن:از شعار دادن بدم میاد ولی احساس میکنم این متن کم از یه شعارطولانی نداشت!!!گاهی حرفای دلت همش میشه شعار حرفای عادی حرفای روزمره گاهی حتی احساسات هم میشه شعار!و این موقع اس که نمی تونی صدای دلت رو نشنوی و انگشتای دستت رو کنترل کنی که ننویسن...!
+ نوشته شده توسط فائزه در شنبه 13 شهریور1389 و ساعت
12:30 بعد از ظهر |